پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٠

90/11/13 سبا می نویسد

کلمات کلیدی :

سلااااااام به مهربون ترین و با وفاترین دوستای دنیا

اومدم با یه خاطره ی خوش که دیروز تو مدرسه اتفاق افتاد

دیروز بارونی بود و وقتی زنگ استراحت خورد با عجله رفتیم فروشگاه تا آش دوغ بخریم

اما آش دوغ درست نکرده بود و ما کلی حالمون گرفته شد

فروشندمون خونشون روبروی مدرسه هست و بهش پیشنهاد دادیم که واسمون چایی بیاره و گفتیم و بعد گفتیم تخم مرغ هم آب پز کن و با نون سنگک ماشینی هم سفارش دادیم. بعد هم قرار شد آماده کنه و زنگ بعد بریم بگیریم ازش.

با 4تا از دوستامون بدیم که اینارو سفرش دادیم و خلاصه زنگ استراحت بعدی که خورد رفتیم صبحانمون رو بگیریم. من تصور میکردم که خودش ساندویچ گرفته اما دیدم یه سبد داد دستمون که توش سفره،بشقاب،کارد،استکان،فلاسک چای! و 5تا تخم مرغ آب پز و گوجه هم بودخنده خدایی ای ول... فکرشم نمیکردم اینجوری باشه. آخه گفته بود چای میارم لیوانی 100تومان اما خود فلاسک چای رو داد دستون.

خلاصه ما وقت زیادی نداشتیم و با عجله رفتیم زیر یه آلاچیق و سفرمون رو میزی که وسط آلاچیق بود پهن کردیم و مشغول صبحانه خوردن شدیم.

کلی شاد بودیم و میخندیدیمخنده

بعدم بخاطر اینکه وقت زیادی نداشتیم واسه خودمون ساندویچ گرفتیم و وسایل ها رو جمع کریدیم(نا گفته نماند که بارون هم همچنان میزد) لحظه ای که خواستیم بریم کلاس چناااان بارون شروع به زدن کرد که انگار از آسمون تشت آب میریختن پایین، به بدبختی رفتیم داخل مدرسه اما تا بالای زانوهامون خیس آب شده بود

دیروز بعنوان یکی از خاطره های خوب تو ذهن ما نقش بست

هفته ی دیگه هم تو مدرسه مسابقه آشپزی داریم.



یکشنبه ٢ بهمن ،۱۳٩٠

از چی بگم برات؟(سارا مینویسد)

کلمات کلیدی :

سلام به همه دوستای عزیزمون که با وجود کم لطفی ما میان و اینجا نظر میزارن.بگذریم از منتقدان وبلاگ که سایشون از سر ما کم نمیشه و بعد از کلی نظرهای شاد و پر انرژی میان و نصیحت میکنن

نمیدونم ایده ساخت وبلاگمون کار درستی بود یا نه؟ولی اینجا دوستی های با صداقت موج میزنه...مادران فداکاری که عاشق بچه هاشون هستن...معلمای عزیزی که نشون میدن هنوز هم مثل قدیم دانش آموزاشونو دوست دارن...محبت یعنی این...من و سبا تو زندگیمون یه عادت خوب داریم و اونم اینه که دلیلی واسه تعریف صفات خوب الکی نداریم!از روزی که شروع به نوشتن این وبلاگ کردیم هنوز زمان زیادی نگذشته !4ماه از سال تحصیلی گذشته یادتونه گفتم یه خود شیرین توی کلاس داریم؟دیگه مثل قبل از کاراش عصبانی نمیشم نمیدونم این مربوط به اینه که وارد 17 سالگی شدم و عقلم یه رشد خوب داشته یا بی تفاوت شدم؟فکر کنم مورد 1 درستر باشه.امتحانات نوبت اول (نوبت!نه ثلث!با توجه به اینکه هنوز معلمای ما بعد ازگذشت این همه سال میگن ثلث) تموم شد.راستش اون درسایی که خوندیم ای بدک نشد!اونایی هم که نخوندیم بهتره نگم!یادتونه یه معلم داشتیم آقای ن... با اجازتون نمره مستمر به من داد 9!باورتون میشه؟اساسی حال منو گرفت مردک!هنوزم معلم به این بدجنسی هست؟(جسارت به دوستای مجازی معلممون نشه)

راستش این مدت انقدر دلم پر بود که حوصله نوشتن نداشتم ولی به هرحال باید بنویسم تا درد دلم خال بشه!بشنوید از معلمی که با مستمر پایین منو تو درس شیمی انداخت و 0.05 نمره به من کمک نکرد!خیلی سخته بعد از 10-11 سال مامانت بهت بگه شاید شیوه تربیتی من اشتباه بود که از روز اول به اخلاق و رفتار و پوشش و چیزای دیگه توجه داشتم و به درستون زیاد کاری نداشتم!و اون لحظه هیچی جز یه اشک داغ روی گونه هات آرومت نمیکنه و چه قدر جلوی مادرت شرمنده میشی!

از مدرسه بشنوید که میخواد اردو ببره و من و سبا به هیچ عنوان نمیریم به این اردو!

در کل دوران دبیرستان تا حالا که خوب نبوده!امیدوارم همیشه شاااد باشید