پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


چهارشنبه ٤ آبان ،۱۳٩٠

انتخابات شورای مدرسه!

کلمات کلیدی :

سبا می نویسد:

سلااااااام دوستای عزیز و مهربونمون. خوبید؟ خوبه خوب؟

خیلی دلمون میخواد زوزد به زود آپ کنیما اما وقت نمیشه. بی نهایت خوشحالیم از اینکه دوستای خیلی خیلی که تو این دنیای مجازی پیدا کردیم.

میرم سر اصل مطلب! 

دیروز توی مدرسه 3 آبان انتخابات شورای دانش آموزی داشتیم.

دوتا از دانش آموزای همکلاسی هامون که امسال تازه اومدن تو مدرسمون هم اسمشون رو واسه انتخابات نوشته بودن.

طبق تعریف هایی که میکردن، مثل هر سال(چون همیشه هردوشون با هم کاندیدا میشدن)اسم خودشون رو گذاشته بودن موج صورتی!

میگفتن یا به هیچ کدوممون رای ندید یا به هردومون رای بدید. 

یه روز قبل از انتخابات شورای دانش آموزی، بچه ها اومدن و خودشون رو معرفی کردن.

سوم آبان ماه، یعنی دیروز، دوتا همکلاسیمون(زهرا و زهرانیشخنداسمشون هم مثه همه) با خودشون روبان های صورتی آورده بودن، و دور مچ دست همه ی بچه های کلاس بستن

بعد که رفتیم سر صف صبحگاهی بچه ها اومدن و برنامه اجرا کردن و در آخر مدیرمون اومد!! گفت:بچه ها این وضعشه!! این مسخره بازی ها چیه!!از این کارهای سیاسی نکنین!! اگه اداره بفهمه پدر ما رو در میاره و... خلاصه داد و بیداد کرد جلو همه ی بچه ها..

همون سر صف گفت:همین الان این روبان ها رو از دستتون در بیارید و بندازید تو سطل!!

داشتیم جلو بچه های دیگه آب میشدیم از خجالت!! وقتی رفتیم تو کلاس به معاونمون گفتیم که چرا مدیر اومده و سر صف جلو همه ی بچه ها ما رو ضایع کرده! این دوتا زهرای ما هم که دیگه ازهمه بیشتر ناراحت شدن.

ساعت 10 رای گیری بود و منم اسم هرکس رو میدونستم نوشتم و وقتی به بچه های کلاس گفتم اونا کلی معترض شدن که چرابهاولی ها رای دادی!و از قیافشونمعلوم بود که کلی از دست من عصبی شدن!

امروز هم اعلام کردن که بیشترین رای رو دوتا زهرای ما آوردن و انتخاب شدن.

---------------------------------------------------------------------------

سارا می نویسد:

با سلام خدمت همه دوستای عزیز که واقعا به من و سبا لطف دارن و با نظراتشون ما رو شرمنده می کنن.روز 1شنبه امتحان هندسه داشتیم و من و سبا جون از اونجایی که حس درس خوندن نداشتیم کم خونده بودیم خلاصه آقای ن اومد سر کلاس و انقدر زود برگه به ما داد که واسه اولین بار تو عمرم نتونستم امتحان لغو کنم خلاصه منم که استاااد پر کردن الکی ورقه امتحانی هستم نشستم و الکی و به سوالا جواب دادم گاهی آدم اگه یه سوال هم بلد باشه اما حوصلش نداشته باشه باور کنید نمی تونه بنویسه خلاصه برگه هارو آقای ن جمع کرد و با نگاه اول فهمید که بله ما به طرز زیبایی امتحانمون بد دادیم گفتیم:ترو خدا التماس فردا امتحان بگیرید بعد من و سبا هم همش می خندیدیم معلمه هم زورش گرفته بود بدجور بهش گفتیم نمی خواد خودتونو ناراحت کنید و از این حرفا ....روز دوشنبه رسید و بازم آقای ن اومد سر کلاس و امتحان گرفت من و سبا جون صفر نگرفتیم اما 10 هم نگرفتیم(امتحان از 10 نمره بود) خلاصه اینکه دوباره هم منو سبا خندیدیم باور کنید نمی تونیم خودمونو ناراحت نشون بدیم چیکار کنیم خب؟آقای ن اومد درست بغل دست من نشست و به بچه های دیگه گفت برن بیرون حالا می خواست چشم چرونی کنه ها ! همش می گفت :خب حالا چیکار کنیم با شما ؟هان؟هان؟(تکیه کلامشه)منم خندیدم سبا هم خندید اما یه کم خودمونو ناراحت نشون دادیم جونم بگه براتون آقای ن رفته بود به مدیر گفته بود حالا مهممم نیستا اما من در فکر شومی برای آقای ن هستم که ضایش کنم یا حالشو بگیرم به یاری خداوند عزیز که موفق خواهم شد!تا یه آپ دیگه به خدای مهربون می سپارمتون