پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر


پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳٩٠

سبا می نویسد(ایام تعطیلی...)

کلمات کلیدی :

سلام 

این اولین پستی هست که مینویسم،میخوام یه کم از خودمون بگم. من و خواهریم امسال میریم سوم دبیرستان،رشته ی ریاضی هستیم.تو مدرسه هم اهل شیطنت اصلا نیستیم و آرومیم آخه دوس داریم همه ی کارکنای مدرسه از ما راضی باشن،هیچ وقت دانش آموزای دیگه نتونستن روی برخورد و رفتار ما تاثیری بزارن. گاهی اوقات هم یه سری شیطنت های کوچیک داریم که به مرور زمان می نویسیم.

امروز کتاب های سال سوم رو تهیه کردیم،یه نگاه بهشون انداختم،زیاد دلم برای مدرسه تنگ نشده.آخه مدرسه که خونه ی خاله نیست،مجبوری که قوانین مدرسه رو رعایت کنی.منم از همین چیزاش بدم میاااد.

یه مدیر و معاون داریم که سال پیش تازه اومدن،چون با اخلاق و برخوردهاشون آشنا نبودیم خیلی برامون سخت بود آخه مدیر قبلیمون خیلی نرم تر بود،ساعت های آخر که تعطیل میشدیم اگه مدیرمون کار نداشت میرفتیم چیپس و پفک و بستنی میخریدیم بعد می نشستیم توی دفتر مدرسه میخوردیم و عکس های اردو رو نگاه میکردیم. اما مدیر امسال زمین تا آسمون فرق داشت، ما هم چون به اون وضع عادت کرده بودیم اوایل خیلی برامون سخت بود.

توی کلاسمون 6 نفر بیشتر نبودیم!!! 3 نفر رشته تجربی و 3 نفر هم رشته ریاضی، من و سارا امسال اصلا غیبت نکردیم آخه فکرشو کنین اگه من و سارا هم نمی رفتیم کلاس میشد میشد 4 نفر!!!!

چون 6 نفر بیشتر نبودیم همیشه امتحان لغو میکردیم،اگه تو یه روز واسمون 2 یا 3 تا امتحان میذاشتن سر معلم ها کلی غر میزدیم که ما اینجوری نمیتونیم بخونیم حداقل تعداد صفحه ها رو کمتر کنین خلاصه کلی بحث میکردیم اما وقتی روز امتحن می رسید هیچ کدومشو امتحان نمیدایدم.

به امتحانای پایان ترم نزدیک بودیم و هنوز دبیر هندسمون ازمون امتحان نگرفته بود البته همش خودمون لغو کرده بودیم و بنده خدا هم هیچ نمره ای نداشت که واسه ما رد کنه بلاخره یه روز دیگه از سر اجبار که اونم دیگه آخرین جلسه ای بود که میرفتیم سر کلاس هنسه امتحان رو گرفت،دبیرمون مرد بود،خیلی مرد خوب و مهربونی بود خلاصه رفتیم سر جلسه گفت:خب قرار بود فصل 4 رو امتحان بگیرم، اما من و سارا اشتباهی فصل 5 رو خونده بودیم،هیچی بلد نبودم اصلا،نمیدونستم چکااار کنم؟؟!!!!!

تقلب کردم؟؟؟!!!! نه اصلا! یهو دبیرمون گفت:من به هیچکس زیر 10 نمیدم، منم همون لحظه صبر نکردم،گفتم خب دستتون هم درد نکنه پس ما برگمونو دیگه تحویل میدیم،بلند شدم برگمو خااالی تحویل دادم و خوشحال از در کلاس اودم بیرون.

البته بعدش به قولش هم وفا کرد بنده خدا. ایشالا خدا خیرش بده.